دعا کنید
تو رو خدا
فقط دعا کنید
دعااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دعا کنید
تو رو خدا
فقط دعا کنید
دعااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
شمعی در درونت بیافروز که در بدترین شرایطی که برایت پیش می آید
شعله اش به لرزه نیفتد.
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
مثل اینکه ما نمی خوایم هیچ وقت از درس خلاص بشیم
این دفعه نمی خوام تعطیل کنم
ولی کم میام خیلی درس دارم یه امتحان حیاتی دارم که اگه قبول نشم زحمت
چند سال به هدر می ره
یه حدیث از امام صادق(ع) خوندم که خیلی جالب بود
فرمودند: نمی خواهم جوانان را جز در این دوحالت ببینم، یا عالم یا در حال تعلیم
اگر غیر از این دوحالت باشند کوتاهی کردند وقتی کوتاهی کنند عمرشان را ضایع کردند
و هنگامی که عمرشان ضایع شد دچار گناه بزرگی شدند.
برای همین خیلی خوبه که تا وقتی توان علم آموختن داریم دریغ نکنیم
هر چی باشه از بی کاری و فکرو خیال الکی بهتره
یه حدیث دیگه هم دیدم یادم نیست از کدوم امام معصوم بود ولی مضمونش این بود:
مومن هیچ وقت به جهنم نمی رود مگر به خاطر اخلاق بد و سوءظن نسبت به مومن دیگر
مومن واقعی نیستم ولی می خوام از یه بنده خدایی عذرخواهی کنم
به خاطر سوءظنی که بهش داشتم و خاطرشو آزرده کردم
نمی دونم این مطلبو می بینی یا نه ولی امیدوارم منو ببخشی
مثل همیشه با دعاهات منو یاری کن
یا حق
پ.ن۱:یکی از دوستان گفتن حدیث دوم از امام صادق(ع) بود.
پ.ن۲: این دوران امتحانات دانشگاه هم هست برای همون بنده ی خدا هم حسابی
دعا کنید تا با آرامش امتحاناتشو پشت سر بذاره.
،،،شهادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س) و همچنین سالگرد رحلت امام(ره) عزیز
و قیام خونین ۱۵ خرداد تسلیت باد،،،
بی روی دوست عقده ز دل وا نمی شود
دردی مرا بود که مداوا نمی شود
در غربت و سکوت مدینه پس از پدر
دیگر کسی مصاحب زهرا نمی شود
غصب فدک جفای سقیفه غم علی(ع)
رازی دست سر مُهر که معنا نمی شود
دردا در این فضای نفس گیر و فتنه خیز
یک تن انیس و همدم مولا نمی شود
همسایگان ز گریه ی من شکوه می کنند
با گریه نیز عقده ز دل وا نمی شود
در آرزوی پیک اجل چشم بر درم
اما اجل هر آینه پیدا نمی شود
یا رب زکار عقده گشا عقده باز کن
بی رأفت تو حل معما نمی شود
ای دل بسوز تا که بدانی چه می کشم
احساس سوختن به تماشا نمی شود
حسین شمسایی
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

کویر تشنه
به جان رسیده ام از طعن آن و این، بی تو
مرا دلی است به اندوه و غم قرین، بی تو
از آن زبان نگشایم به شکوِه از هجرت
که نیست ذوق سخن در دل حزین، بی تو
هزار تیــــــر بلا از غمت به جان آمد
هزار داغ نشسته است بر جبین، بی تو
در این هوای نفس گیر، نغمه ی مرغان
ز دستبُردِ خزان گشته بی طنین، بی تو
چو شمعِ کشته ندارد شراره ای به زبان
دل تهی شده از آه آتشین، بی تو
در این هوای عطشناک ای امید جهان
کویر تشنه شده پهنه ی زمین، بی تو
در این فضای غم آلود، ای حقیقت عشق
نشاط رفته ز دلهای اهل دین، بی تو
بیا که با تو امان و امید برگردد
رمق نمانده به جان من و (امین)، بی تو
شاعر معاصر حسین شمسایی ...

*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*
یا صاحب الزمان!
گاهی وقت ها آن قدر دلم بهانه ات را می گیرد که فقط و فقط نگاه تو می تواند
آرامم کند و این تو هستی که هر بار با گوشه ی چشمی ، چشم خشکیده
و دل گرفته ام را طراوتی تازه می بخشی، تا قدری تحمل دوری ات برایم آسان شود
مهدی جان!
ای کاش تمام حرف هایم وقف نام تو بود، ای کاش تمام وقتم را یاد تو پر می کرد،
ای کاش گریه هایم از دوری تو و خنده هایم به امید روز وصالت بود، ای کاش
همه ی نگرانی ام تنهایی تو و تنها گذاشتنت بود و ای کاش قدر با تو بودن را می دانستم
ای یکتا محبوب آفرینش...
یا بن الحسن ءاجرک الله فی مصیبة جدتک
می توان در سایه آموختن
گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، یاد آموختیم
پس، سویدای سواد آموختیم
از پدر گر قالب تن یافتیم
از معلم جان روشن یافتیم
ای معلم چون کنم توصیف تو
چون خدا مشکل توان تعریف تو
ای تو کشتی نجات روح ما
ای به طوفان جهالت نوح ما
یک پدر بخشنده آب و گل است
یک پدر روشنگر جان و دل است
لیک اگر پرسی کدامین برترین
آنکه دین آموزد و علم یقین
***شهریار تبریزی***






دوباره ۱۲ اردیبهشت داره میاد و خاطرات تو ذهنم تداعی می شن
یادمه برای هر معلمی با زبان خودش می نوشتیم روزت مبارک
برای معلم انگلیسی می نوشتیم
Happy teacher's day to you
یا برای معلم ادبیات می نوشتیم
قدر استاد نکو دانستن
حیف استاد به من یاد نداد
برای معلم تاریخ هم می نوشتیم
روز باستانی معلم گرامی باد
خلاصه اون روز هر زنگ پای تخته بودیم
کلی هم از خودمون هنر در می آوردیم و تخته رو پر گل و بلبل می کردیم
و حسابی خودشیرین بازی در می آوردیم
سر کادو خریدن که دیگه هیچی همش دعوا سر این بود
که واسه معلما چی بخریم
(البته هنوز هم دعوا داریم)
می گم همین که به فکرشون هستیم براشون ارزش داره
من این جمله رو از زبون خیلی از معلم ها و استادام شنیدم
واقعا چه طوری می تونیم از زحماتشون تشکر کنیم
من فقط ازشون می خوام ما رو حلال کنن
چون خیلی اداشون و در می آوردیم
یادمه یه روز تیکه کلام یکی از استادا رو به خودش با همون لهجه گفتم
بیچاره نمی دونست بخنده یا گریه کنه
...
به هر حال ازشون می خوام با لطف خودشون از ما بگذرن


روز و هفته ی معلم بر همه ی معلمان بزرگوار مبارک باد




کُلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ الموتِ ثُمَّ إلَینا تُرجَعون
نمی دونم چی بگم
پاک گیج شدم
درست یک هفته از اون حادثه ی دلخراش می گذره
عده ای از بچه های قرآنی در راه زیارت حضرت معصومه (س) تصادف شدیدی کردن و
چهار نفر از این بچه ها به صاحب قرآن پیوستند و عاشقانه با خدا ملاقات کردن.
می دونستن که این دنیای فانی و لعنتی جای موندن نیست
چقدر خدا دوسشون داشت که در عنفوان جوانی و زمانی که قرآن حقیقتا
با پوست و گوشتشون آمیخته شده بود اون ها رو پیش خودش برد.
حافظ قرآن واقعی اون ها بودن ، چهره های پاک و معصومشون هنوز تو خاطرمه
اون ها بودن که نور واقعی رو شناختن و به سمتش پر کشیدن
معنای ما عندکم ینفد و ما عند الله باق رو درک کردن
وقتی که وارد مراسم یادبودشون شدم غم عالم دلمو گرفت
با این که زیاد باهاشون آشنا نبودم ولی انگار از دوستای نزدیک خودم بودن
انگار منم عزادار بودم
خوش به حالشون چقدر به خدا نزدیک بودن که خدا دلش براشون تنگ شد
دوست نداشت بیشتر از این توی این دنیای پر از دروغ و نیرنگ بمونن و عذاب بکشن.
خوشا به سعادتشون که قرآن ره توشه ی سفر آخرتشون بود.
توی این تصادف دردناک چند نفر از بچه های با اخلاص دیگه هم سخت آسیب دیدن
یکی دو نفرشون هم در حالت اغما به سر می برن
براشون دعا کنید که خیلی محتاج دعا هستن.
أللّهمَ أعطِنا صَبراً جَمیلاً
أللّهم اجعَل عَواقِبَ أُمورِنا خَیــــــــراً

پ.ن: ببخشید دوستان نمی خواستم ناراحتتون کنم
حلال کنید.
یا حق
وقتی که از تجسم تهاجم فردا
به تسلیم امروز می رسی
بگذار خاطره ها را گریه کنم
بگذار شعر شوم
آن قدر که دروغ بپنداری ام
و در انزوای حقیقت
رویایم بخوانی
تو پنجره ای باش
که رو به عادت منظره ها باز شود
ولی از من مخواه چنین
که بدون انتظار و قاصدک و باد
اتفاقی بیش نخواهم بود
که روزی فراموش می شود
دلم را در خاطره ها رها کن
بگذار شعر شوم
در همین لحظه های قدیمی
با همین واژه های وصله دار دلتنگی.
وقتی که خواب پرواز
در چشم های تو سنگین است
بیدار ماندن
استقامتی است برای بودن با تو
ولی من
آسمان را خواب دیده ام.
بگذار به جستجوی ستاره ها
شعر شوم
ببارم
آن قدر
که دروغ بپنداری ام
اما فردا
جواب عشق را که خواهد داد؟!

سلام دوستان عزیزم
حالتون خوبه؟
عید نوروز برهمتون مبارک
یادش بخیر
انگار همین دیروز بود
بعد از اینکه از فرزند آفتاب دل کنده بودم
دوباره به فکر این افتادم که اینجا شروع کنم به نوشتن
می خواستم واسش اسم پیدا کنم
طبق عادت همیشگی
از حضرت حافظ کمک خواستم
دیوان و باز کردم
این بیت اومد
غبار راه گذارت کجاست تا حافظ
به یادگار نسیم صبـــــا نگه دارد
******
یک سال گذشت به همین راحتی
اصلا باورم نمی شه
با تموم خوشی ها و ناراحتی هاش سپری شد
اولین پستم با بهار شروع شد
بهار در بهار
خدا رو شکر هنوزم زنده ام تا از بهار بنویسم
از سرسبزی و طراوت درختان
از زیبایی و نشاط آوری شکوفه ها
از تسبیح و تحمید جوانه ها
از همه ی زیبایی های بهار که وصف ناپذیرن
بیایم تو لحظه ی تحویل سال دعا کنیم
دعا کنیم برای ظهور مولا و مقتدامون حضرت مهدی(عج)
یک ساله که این بیت بالای وبلاگم قرار داره
ولی ...
***تو ای نسیم صبا بر به یار ما پیغام
که چشم ما به رهت شد در انتظار سپید***
دعا کنیم که امسال سال ظهور حضرت باشه
برای شفای همه ی مریضا و عاقبت بخیریمون دعا کنیم
امیدوارم امسال سالی سرشار از موفقیت و پیروزی برای همه باشه
ببخشید سرتونو درد آوردم
التماس دعا
***یا حق***

چند وقته هر چی فال می گیرم این شعر میاد
چرا؟
چون بدون نیت که فال نمی گیرن الکی
ولی خودمونیم دنیا بر عکس شده
حضرت حافظ می خواست به خودم بفهمونه حرف از یار زد...
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
بشکست عهد و از غم ما هیچ غم نداشت
یا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترم
افکند و کُشت و حرمت صید حرم نداشت
با این همه هر آنکه نه خواری کشید ازو
هر جا که رفت هیچکسش محترم نداشت
بر من جفا ز بخت من من آمد وگرنه یار
حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت
ساقی بیــــــار باده و با مدعی بگوی
انکار ما نکن که چنین جام جم نداشت
هر راهرو که ره به حریم درش نبرد
مسکین بُرید وادی و ره در حرم نداشت
حافظ ببَر تو گوی فصاحت که مدعی
هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت
او درمانده بود به خاطر پروژه ای که انجام نداده بود
فکر کن.....
یه هفته مانده به عید
باید بعد از عید پروژه رو تحویل بده
کسی که قرار بود کمکش کنه قالش گذاشت
مثل اینکه با مامان باباش دعوا کرده بود
بعد از ظهر با دوستش قرار داشت
تازه ساعت یازده بود
کو تا ساعت ۳
از دانشگاه تا آریا شهر ۲ساعت بیشتر راه نیست با مترو
دو ساعت دیگه رو چه جوری باید بگذرونه
ساعت ۱ آریا شهر:
هوا خیلی گرمه
یه لیوان یخ دربهشت می خوره
تا ساعت ۳ تو گلدیس پرسه می زنه
پاهاش داره ناله میزنه
خسته است
بالاخره ساعت ۳ شد
اومد
با هم حرکت کردن
تو یه کوچه ی خلوت بودن
از جلوی ساختمان نیمه کاره رد شدن
نمی دونم چی شد
کدوم نامردی بود که یه مشت سیمان ریخت روش
نگران مانتوی نو اش بود
دو روز بیشتر از خریدنش نگذشته بود
جواب جیب خسته ی بابا رو چی می داد
آیا پاک می شود
چیزی نتوانست بگوید
گذشت
دوستش وقت آرایشگاه داشت
اون وقت این درمانده باید برای او صبر می کرد
گفتند ذره ای در پارک بنشینند
با اعتماد به نفس کامل مشغول خود شیفته بازی (عکس گرفتن از خود) بودند
جوانی معتاد به آنها نزدیک شد
شاکی از اینکه چرا از او عکس گرفته اند
بعد از رفع سوء ظن درخواست کمک مالی کرد
اهمیت ندادند
او هم نامردی نکرد
جلوی دو تا دختر چشم و گوش بسته
هر چه از دهانش در می آمد
به آنها گفت
اعم از جوک های ناموسی
باز هم چیزی نتوانست بگوید
از دوستش جدا شد و به طرف خانه آمد
به امید اینکه
کسی از او استقبال کند
کلید را در در انداخت تا داخل شود
کسی در ساختمان نبود
کلید چرخید اما در باز نشد
حالا چه کار می توانست بکند
خدا مرد همسایه را رساند
با کلی زحمت در را باز کرد
در خانه آمد
یک خروار ظرف نشسته انتظارش را می کشید
دوباره یاد پروژه افتاد...
پ.ن: من که وقتی شنیدم تا دوساعت رو زمین ولو بودم از خنده شما اگه خوشتون نیومد
دیگه باید ببخشید